از دیدگاه شعرا, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – من آن کنیز خدایم که یار طاهایم

من آن کنیز خدایم که یار طاهایم
منم که مادر امّ الائمه زهرایم

به افتخار کنیزی مصطفی این بس
که من شریک نبی در نشاط و غمهایم

خداست شاهد حالم که من چه‏ها دیدم
اگر چه شاد ز یک عمر امتحانهایم

گهی به شعب ابی طالبم گواه بلا
گهی ستم کش اهل حجاز و بطحایم

اگر بهشت برین جایگاه شأن من است
برای اینکه به دنیا مطیع مولایم

ز نیش طعنه نمام‏های آل قریش
هنوز وارث درد و بلاست زهرایم

تمام هستی خود را به عشق بخشیدم
به عشق اینکه به بیت نبی است مأوایم

ولی چه زود شنیدم پس از من و احمد
حریم عشق بسوزد به دست اعدایم

ستم به فاطمه‏ام از قدیم عادت داشت
از آن زمان که به دل بود انیس غمهایم

همیشه فاطمه می‏گفت از درون با من
که من یگانه معین تو در بلاهایم

خدا گواه بسوزم از این که در غم و درد
نبود سایه من بر سر تو، ای وایم

مرا کفن ز بهشت آید ای خدای حسین
اگر چه مادر آن بی کفن به صحرایم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *