از دیدگاه شعرا, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – سلام ما به تو ای مادر بهشت رسول

سلام ما به تو ای مادر بهشت رسول
که پرورش به روی دامن تو یافت بتول

ملائک‌اند به مدحت در آسمان مشغول
امین وحی حقت کرده بر سلام نزول

سلام ذات خداوند و چارده معصوم
به تو که بوده مقامت همیشه نامعلوم

درود باد به روح و سلام بر تن تو
حجاب نور و دعای رسول، جوشن تو

بهشت وحی خداوندگار، گلشن تو
محیط پرورش فاطمه است دامن تو

به جز تو در غم و اندوه، یار احمد کیست؟
به غیر تو صدف گوهر محمّد کیست؟

خدای را به خدا لایق درودی تو
به یاری نبی آغوش خود گشودی تو

دل از رسول خدا همچنان ربودی تو
تمام لشکر ختم رسل تو بودی تو

تو سینه را سپر سنگ دشمنان کردی
به حفظ جان محمّد نثار جان کردی

تو بهترین زن روی زمینی ای مادر
تو در جلال، جلال‌آفرینی ای مادر

تو مام همسر حبل‌المتینی‌ ای مادر
تو مادر هم? مؤمنینی ای مادر

گل رسول خدایی و گل کجا تو کجا؟
زنان دیگر ختم رسل کجا تو کجا؟

تو آسمان فروزان یازده قمری
تو از زنان همه انبیا به رتبه‌ سری

هرآنچه وصف تو خوبان کنند خوب‌تری
زنان ختم رسل دیگرند و تو دگری

مگر نگفت نبی بین همسرانش بسی
که بهر من چو خدیجه نبود و نیست کسی

سلام بر تو و روح بلند ایمانت
درود بر تو و ایثار و عهد و پیمانت

بهار سبز گل عصمت است دامانت
سلاله و پدر و مادرم به قربانت

به جز خدا و نبی مدح تو نشاید گفت
تو را چو فاطمه ام‌الائمه باید گفت

تو مادر همه سادات عالمی بانو!
تو نور چشم رسول مکرمی بانو!

تو به ز هاجر و سارا و مریمی بانو!
دوازده گهر نور را یمی بانو!

خدای را به دعا و نیاز می‌خواندی
نزول وحی نبود و نماز می‌خواندی

سلام بر تو و اشک و دعا و زمزمه‌ات
سلام بر تو و روح بلند فاطمه‌ات

فروغ وحی عیان بود از مکالمه‌ات
هزار عایشه کم از کنیز خادمه‌ات

همیشه شیفت? خصلت و صفاتت بود
که سال حزن رسول خدا وفاتت بود

هنوز بوی خدا می‌دمد ز پیرهنت
دمی که روح تو پرواز کرد از بدنت

زهی جلال سلام خدا به جان و تنت
که از بهشت فرستاد ذات حق، کفنت

گرفتم آنکه ز کوثر دهان خود شویم
مرا چه زهره که اوصاف چون تو را گویم

وفات تو نبود کم ز صبح میلادت
سلام بر تو و آباء پاک و اولادت

به شأن تو که بود رتب? خدادادت
همین بس است که مولا علی‌ست دامادت

امین وحی، سلامت به احمد آورده
که جز تو فاطمه را بر محمد آورده؟

که جز تو آورد از بهر مصطفی زهرا؟
که جز تو دختر او هست زینب‌کبری؟

که جز تو قابله‌اش بوده مریم عذرا؟
که جز تو شد سپر جان خواج? دوسرا؟

تویی که در رحمت فاطمه سخن می‌گفت
سخن ز سر خداوند ذوالمنن می‌گفت

به آن خدا که جهان وجود را آراست
به آن علی که پس از مصطفی به ما مولاست

به فاطمه که به غیر از خدا ندید و نخواست
که زائر تو همان زائر رسول خداست

چو در ثنای تو گیرد به دست خویش، قلم
ز خود گذشته و پرواز می‌کند «میثم»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *