از دیدگاه شعرا, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – حراء چشم تو هر روز قامتش می دید

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید
خراب و خسته ی این راه های نا هموار

به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب
میان کام عطش ناک او سرود بهار

حراء چشم تو هر روز می پرستیدش
میان آن همه احساس ناب یک رنگی

دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید
هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی

حراء چشم تو امیدوار می دیدش
که باز قصد تماشای آسمان دارد

نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند
قدم به خلوت ماه منیر بگذارد

شاعر:حامد اهور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *