از دیدگاه شعرا, زندگینامه, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار وفات حضرت خدیجه (س) – ای ز صد هاجرت درود و سلام

ای ز صد هاجرت درود و سلام
کرده مریم به محضر تو قیام

همسر مصطفی درود، درود
مادر فاطمه سلام، سلام

همتت وقف مکتب توحید
ثروتت پشتوانه اسلام

هم سلام تو را رسانده خدا
هم به تو فخر کرده خیر الانام

پانهادی فراتر از مریم
در جلال و کمال و قدر و مقام

از سر عالمی کشیدی دست
با رسول خدا شدی همگام

دخترت کوثر رسول خدا
پسرانت به جن و انس امام

با ادب باید از تو گفتن مدح
با وضو باید از تو بردن نام

چشم دین بر جمال تو روشن
دل احمد به وصل تو آرام

مؤمنین را یگانه مامی تو
مادر یازده امامی تو

تو به اسلام مادری کردی
تو به توحید یاوری کردی

عصمت از دامنت چنان جوشید
که به مریم برابری کردی

با محمد ، محمدی گشتی
بر پیمبر، پیمبری کردی

بین طوفان و موج حادثه ها
فلک دین را تو لنگری کردی

تویی آن شیر زن که مردانه
ایستادی و حیدری کردی

تا کنی دلبری زپیغمبر
اول از خلق دل، بری کردی

با محمد ز هست و بود جهان
دست شستی و همسری کردی

دخت طاها ام ابیها را
این تو بودی که مادری کردی

مشرق یازده ستاره شدی
بلکه خورشید پروری کردی

صلوات خدا به اولادت
جان عالم فدای دامادت

تو صدف، فاطمه است گوهر تو
گوهر تو نه بلکه کوثر تو

بود بر یاری رسول خدا
کوه و صحرا و خانه سنگر تو

هستی ات را به مصطفی دادی
هست خود بر تو داد داور تو

خالق لم یزل سلام تو را
می فرستاد بهر شوهر تو

پیشتر از شب ولادت خود
هم کلام تو بود دختر تو

یار احمد شدی چه بهتر از این
که خدا گشت یار و یاور تو

به محمد زدند سنگ ولی
بود دردش درون پیکر تو

گشت دُر یتیم عبدالله
از دو عالم یگانه گوهر تو

تک و تنها شدی، زنان قریش
ایستادند در برابر تو

غم مخور گر زنان مکه دگر
ننهادند رو به محضر تو

«این دغل دوستان که می بینی
مگسانند دور شیرینی»

سخنانم اگر چه گوهر بود
وصف تو از سخن فراتر بود

برتو در یاری رسول خدا
نه غم جان نه بیم از سربود

بر محمد وجود همچو تویی
مثل زهرا برای حیدر بود

در هجوم تمام حادثه ها
دست هایت رسول پرور بود

بود یک رکن مصطفی حیدر
همسری تو رکن دیگر بود

حَرَمت قلب دخترت زهرا
کفنت جامه پیمبر بود

کفن دیگرت زجبراییل
خلعت ذات حی داور بود

پدر و مادرم فدایت باد
که جهادت جهاد اکبر بود

افتخار ائمه بر زهرا
فخر زهرا به چون تو مادر بود

خوانده ای با محمد از آغاز
پیشتر از نزول وحی نماز

تو گل از باغ معرفت چیدی
در رسول خدا، خدا دیدی

آنچه نادیده بود چشم کسی
دیدی و گل شدی و خندیدی

شهد اقرء زدست پیغمبر
وحی نازل نگشته نوشیدی

با محمد نماز می خواندی
در کنار علی درخشیدی

سجده آفتاب بر خاکت
ماه احمد شدی و تابیدی

در بهشت نبوت و توحید
مام ام الائمه گردیدی

نخل طوبای آرزوی نبی
باغ سبز همیشه جاویدی

هر کجا بر نبی جسارت شد
مثل شیر خدا خروشیدی

سال شد بر رسول عام الحزن
تا تو صورت به خاک پوشیدی

شهر مکه است شهر غربت تو
اشک “میثم” نثار تربت تو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *